شمس الدين محمد تبريزى مغربى
41
ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى )
در دو دايره خلاصه كرده است . دايره اول در احديت و واحديت و وحدت و اعتبار وجود و علم و نور و شهود و تجلى و تعيين اول . دايره دوم در ظاهر وجود و ظاهر علم و برزخيت ثانى كه حقيقت انسان است و نمونه تعين و تجلى دوم در هر دو دايره خطى فرضى استفاده مىكند كه دايره را به دو قسمت مساوى تقسيم مىكند اين خط در يك دايره اول برزخ كبرى و در دايره دوم برزخ صغرى نام دارد . موضوع اصلى در دايره اول اثبات وحدت وجود است و در طى آن نويسنده خاطرنشان مىكند كه اين وجود همچون شاهد خلوتخانه غيب هويت خواست كه خود را بر خود جلوه دهد . اول جلوهاى كه كرد در صفت وحدت بود و اين وحدت تعين اول است و اصل جميع قابليات 1 * و نشان ظاهريت و باطنيت و اوليت و آخريت در وى مختفى بود . از جمله قابلياتى كه مقدم بر همه اسماء و صفات پديد آمد ، احديت و واحديت بود كه چون بالى بر بدن وحدت قرار داشت ، احديت و واحديت بهوسيله برزخى كه قاب قوسين يا حقيقت محمدى است از يكديگر ممتاز مىگردند . حق تعالى در تعين اول كه وحدت بود بر خود تجلى كرد و در اين تجلى خود را يافت و با خودى خودش حاضر بود ، در قوس واحديت كثرت ظاهرى به شكل وجود علم و نور و شهود 2 * جلوه كرد و به استناد حديث قدسى « كنت كنزا مخفيا فأحببت ان اعرف » ، در تجلى اول كه تجلى ظهورى بود و متضمن كمال ذاتى وجود سر عالم تفصيلا و بر آدم اجمالا به منصهء ظهور درآمد در اين تجلى و فيضان وجود عالم چون كتابى درآمد كه حاصل صور اسماء كلى و جزوى الهى بود بدين جهت است كه سالك فانى وقتى در تجلى ذاتى به مقام بقاء باللّه مىرسد در مقام قاب قوسين حق را در هر شيئى متجلى مىبيند . اين كثرتى كه در دايره وجود ديده مىشود كثرتى ظاهرى است عالم دنياى كثرت است تباين ظاهرى هر بيننده را به اين فكر مىاندازد